Friday, October 8, 2010

اعدام دردی را دوا نميکند






ميگويند مجازات "گناه" بعضيها اعدام است. ميگويند بايد پاسخ بعضی اشتباهات و تخلفات را با گرفتن جان متهم داد. ميگويند اعدام ميکنيم که تنبيه کرده باشيم. ميگويند اعدام ميکنيم که برای جامعه و ديگر متخلفان درس عبرت شود. ميگويند برای بعضی آخرين راه است.من فقط در مورد کشور خودمان که در آن اعدامهای سياسی و مذهبی متداول است صحبت ميکنم و روی سخنم با حکومت ايران است: فرض را بر اين بگذاريم که منطقتان برای اعدام جانی و آدمکش و قاچاقچی درست باشد. از صدور حکم اعدام برای فعال حقوق بشر چه نتيجه گرفتيد؟ آيا اعدام کردن دختر تن فروش جوانی که از روی فقر و بدبختی "گناه" کرده بود باعث از ميان رفتن فقر و فلاکت و بدبختی های جامعه شد؟ آيا اعدام جوانان کشورمان به دلايل سياسی برای ما عبرت شد و صدای آزاديخواهيمان را خفه کرد؟ آيا به دار آويختن به جرم همجنسگرا بودن دوای درد و مشکلاتمان شد؟ شما ميکشيد که نشان دهيد کشتن بد است؟ شما اعدام ميکنيد که بگوييد قتل عمد کاريست اشتباه؟ شما جان ميستانيد که اثبات کنيد جان چيزيست ارزشمند که بايد قدرش را دانست؟ شما مردم را حلق-آويز ميکنيد که باعث تغيير انديشه های سياسيشان شويد؟ شما اعدام ميکنيد که تمايلات جنسی جوانان را "اصلاح" کنيد؟
اين راه حل نيست، پارادوکسيست خود ساخته که با آن روی مشکلات سرپوش بگذاريد و صورت مسئله را با آن پاک کنيد.
اعدام راه حل درمان يک جامعه مريض و تحت فشار نيست، فقط افزودن به دردهای زير پوست آنست